این نامه مخاطب خاص دارد
دوستم
سلام
حق داری کمی از من دلخور باشی. خیلی وقت است سنگ فرشهای پیادهروی ولیعصر را یکیدرمیان نشمردهایم. خیلی وقت است برای آدمهایی که توی پیاده رو از رو به رو میآیند توی ذهنمان داستان نساخته ایم. خیلی وقت است برایت بیسکوئیت عسلی – شکلاتی درست نکرده ام تا با چای نعنا بعداز ظهرهای تو و مامان را پر کنم. خیلی وقت است برایت کتاب نخواندم. آخرین بار چهارده تا کتاب نخوانده داشتی توی کتاب خانهات. نه؟ آن هارد اکسترنال پر از فیلم را که نگو. ببخشید که باعث شدم کادوی تولد دوستت از شهریور تا حالا کنج کمد باقی بماند. ببخشید وقت نداشتم تا با هم سینما برویم و تئاتر ببینیم. من را می بخشی که این روزها باعث کم خوابی و خستگی ات شدم؟ خب راستش را بخواهی کمی هم عذاب وجدان دارم که خیلی وقت است موهایت را نبافته ام. ناراحتم که وقت نکردهام این روزها لا به لای کتاب فروشی ها کمی ورق بخوریم. خب. یک کمی هم تقصیر خودت بود! مگر خودت نبودی که دلت اوضاع بهتری می خواست؟ می خواستی که اوضاع کار و بارت را مشخص تر کنی. خودت می گفتی ثبات شغلی خوب است. خودت ... تو که می دانی من بدقول نیستم. قول می دهم یکی از همین روزها برایت بیسکوئیت درست کنم با چای نعنا، یک موسیقی لایت هم در حال پخش باشد. بعد من برایت کتاب بخوانم. قول می دهم با هم برویم پیاده روی و این بار درخت های ولی عصر و طالقانی را با هم بشماریم. قول می دهم آن داستان نیمه کاره را زودتر تمام کنم. قول می دهم برویم عکاسی از خانه مادربزرگ، قول می دهم بیشتر به وبلاگ دوست هایت سر بزنیم. قول می دهم با دوست هایت قرار بگذاریم که کادوی تولدشان را بدهی. قول می دهم آن کیف روبانی نیمه کاره را با هم تمام کنیم و برای آن پارچه لی که پارسال با هم خریدیم یک الگوی خوب پیدا کنیم. قول می دهم حواسم بیشتر به کتاب خواندن و فیلم دیدنت باشد. قول می دهم روزی نیم ساعت هم که شده با هم ورزش کنیم. قول می دهم حواسم به «آن» قضیه هم باشد! قول می دهم بیشتر هوای دلت را داشته باشم، قول می دهم یک روزِ خیلی زود دست دلت را بگیرم و ببرم یکی از همان جاهایی که آرامش محض است، اصلا هر جا که تو دوست داشتی. قول می دهم حال دلت را خوبتر کنم. قول می دهم دیگر تنها نمانی. مهدیه، هنوز با هم دوستیم؟ ^_^
مهدیه
سی مهر نود و دو
به یاد روزهای خوش کودکی، به زلالی، یکرنگی و رنگارنگی تیلهها.